تبليغاتX
شعر کودک و نوجوان

زندگی نامه

شعر

نثر ادبی

نقد شعر

آلبوم عکس

تازه ها و اخبار

biographi

در مطبوعات

داستان

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در شنبه بیست و سوم آبان 1388 ساعت 20:32 | لینک ثابت
خدایا فقیران را بی‌نیاز کن! خدایا گرسنگان را سیر کن! خدایا اسیران را آزاد کن! خدایا... خدایا... خدایا... .
در ماه رمضان لحن دعاها هم فرق می‌کند. فضای این ماه پر از دعا برای فقیران و گرسنگان است. دعاهایی که بارها و بارها تکرار می‌شود. این تنها یک دعا نیست؛ بلکه آرزویی بزرگ است. آرزویی که روی دل هر آدمی سنگینی می‌کند. از دیدن بچه‌های یتیم و فقیر غصه‌مان می‌گیرد. آن وقت است که آرزو می‌کنیم کاش هیچ فقیر و گرسنه‌ای نبود. این آرزو فقط در دل من و تو نیست؛ این آرزو جهانی است و کلید آن دست کسی است که دلش برای جهان می‌تپد. دلم روشن است که این آرزوها روزی برآورده می‌شود؛ آن هم به دست یک منجی بزرگ. یک امام مهربان، یک هدایت‌کننده مهدی. بیایید امسال برای برآورده شدن این دعاها این‌طور دعا کنیم: «خدایا! ولی‌ات امام زمان (عج) را برسان!»
اگر او بیاید تمام آرزوهای‌مان برآورده می‌شود؛ چون دیگر فقیری نیست تا برایش بی‌نیازی بخواهیم. دیگر گرسنه‌ای نیست که برایش سیری آرزو کنیم. آن روز دیگر آرزوها هم به آرزوی خود می‌رسند

http://www.intizarmag.ir/per/SiteNotesview3.asp?key=17

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در پنجشنبه سی و یکم مرداد 1387 ساعت 1:9 | لینک ثابت |

کربلا

کاروان های زیادی به خود دیده است

اما دیدن دو کاروان برای او خاطره انگیز است

او با دیدن کاروان

یزیدیان

دست

و

پایش

را گم کرد

و با دیدن کاروان

امام حسین

سر

از

پا

نشناخت

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در شنبه بیست و دوم دی 1386 ساعت 13:4 | لینک ثابت |

 «آیا کسی هست که دین خدا را یاری کند؟» چه حرف‌های آشنایی! چه صدای دل‌نوازی! انگار صدا از سوی کعبه می‌آید! آیا کربلایی دیگر در راه است؟ آیا این حسین (ع) است که یاری می‌طلبد یا این‌که... .

این صدا چه‌قدر انسان را به یاد «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین (ع) می‌اندازد. این فریاد چه‌قدر شبیه فریادهای زینب (س) است؛ فریادهایی که هنوز هم به گوش می‌رسد. فریادهایی که اگر نبود، کربلا در کربلا می‌ماند.

خوب گوش می‌دهم. صدا دوباره تکرار می‌شود: «آیا کسی هست که دین خدا را یاری کند؟» زمین و زمان به هم می‌ریزد. خدایا! باید کاری کرد. من اهل کوفه نیستم. ما اهل کوفه نیستیم. نمی‌خواهیم شرمنده حضرت زینب (س) باشیم. ما آقا را تنها نمی‌گذاریم.

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 12:31 | لینک ثابت |

روستاي ما باغچق، مثل تصوير زيبايي از طبيعت و گل و گياه، بر چين‌هاي دامن كوهستان خودنمايي مي‌كند. خانه ما بالاتر از همه خانه‌ها، سر بر بلندترين بالين كوه داشته و بر تمام روستاها، احاطه دارد و به جلگه روبرو و رشته‌كوه مقابل‌ـ در ده كيلومتري‌ـ نظاره مي‌كند.

وقتي در ايوان خانه مي‌نسينم، شهر بجنور را به خوبي مي‌بينيم. امروز قصد دارم بنشينم كمي دقيق‌تر اين تصوير جالب را نگاه كنم.

در نگاه اول به روستا، چنار پير چند صد ساله، قبل از هر چيز، در قاب چشم مي‌نشيند، در آن سوي روستا، در سمت چپ، سه برج نظامي قديمي وجود دارند كه به شكل مربع ساخته شده‌اند. بر ديوارهاي آن‌ها سوراخ‌هايي تعبيه شده كه براي تيراندازي مورد استفاده قرار مي‌گرفته است. هر وقت به اين برج‌ها نگاه مي‌كنم، ناخودآگاه به ياد دلاوري‌هاي كردان شمال خراسان، بخصوص «ججو» حماسه‌ساز قوچاني مي‌افتم. كساني كه در مقابل هجوم روس‌ها، دلاورانه مقاومت كردند و از تماميت ارضي ايران در مرزهاي شمالي كشور دفاع نمودند. در جاي جاي روستا، پيرمردان را مي‌بينم كه با آرامش خاطر نشسته‌اند و صميمانه با هم گرم صحبت هستند. دختران، كوزه به دست، براي آوردن آب، به‌سوي چشمه مي‌روند. عده‌اي نيز با كوزه‌هايي پر از آب و چشماني پر از حيا به خانه برمي‌گردند. بچه‌ها را مي‌بينم كه با شوق و ولع، گرم بازي هستند و زناني را كه در تنورهاي خانگي نان مي‌پزند. بوي نان‌هاي برشته شده را از اين فاصله مي‌شود احساس كرد. در اطراف روستا، گله‌هاي گاو و گوسفند، چه بي‌خيال مي‌چرند! و بره‌هاي كوچك، چه شادمانه بر طبيعت روستا پاي مي‌كوبند.

كمي آن‌سوتر،.................


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در جمعه هشتم اردیبهشت 1385 ساعت 16:56 | لینک ثابت |

«آیا کسی هست که دین خدا را یاری کند؟» چه حرف‌های آشنایی! چه صدای دلنوازی! انگار صدا از سوی کعبه می‌آید! آیا کربلایی دیگر در راه است؟ آیا این حسین (ع) است که یاری می‌طلبد یا این‌که...

این صدا چقدر انسان را به یاد «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین (ع) می‌اندازد. این فریاد چقدر شبیه فریادهای زینب (س) است؛ فریادهایی که هنوز هم به گوش می‌رسد. فریادهایی که اگر نبود، کربلا در کربلا می‌ماند.

خوب گوش می‌دهم صدا دوباره تکرار می‌شود: «آیا کسی هست که دین خدا را یاری کند؟» زمین و زمان به هم می‌ریزد. خدایا! باید کاری کرد. من اهل کوفه نیستم. ما اهل کوفه نیستیم. نمی‌خواهیم شرمنده حضرت زینب (س) باشیم. ما آقا را تنها نمی‌گذاریم.

 

انتظار نوجوان / خرداد ۱۳۸۵

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 10:42 | لینک ثابت |

پرسیدم: «چند تا پدر داری؟»

با خنده گفت: «این چه سؤالی است که می­پرسی؟ مگر می­شود کسی چند تا پدر داشته باشد؟»

گفتم: «از نظر تو پدر یعنی چه؟»

گفت: «یعنی کسی که مرا بزرگ کرده و همیشه مثل کوه پشت سرم ایستاده است، کسی که مواظب من است و مرا راهنمایی می­کند و هر وقت نیاز به کمک دارم کمکم می­کند.»

با لبخند گفتم: «خُب، حالا بگو ببینم آیا به غیر از پدرت کسی را می­شناسی که برایت این کارها را انجام داده باشد؟»

کمی فکر کرد و گفت: «آ...ها از آن لحاظ می­گویی. خُب اگر این­طور باشد، افراد زیادی در حق من پدری کرده­اند؛ مربیان، دوستان، معلمان و ... .»

برایش از پدر مهربانی­ها، پدر معنوی مسلمانان، حضرت محمد (ص) حدیثی خواندم: «هر کسی سه جور پدر دارد: پدری که او را به دنیا می­آورد، پدری که او را داماد می­کند و پدری که به او دانش و هنر می­آموزد.»

 

انتظار نوجوان / شماره ۱۲

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 10:38 | لینک ثابت |

چشم امید همه مردم به توست. بدجور احساس تنهایی می­کنی. نقشه­های شوم انگلیسی­ها را فهمیده­ای و می­دانی که پادشاه ساده­لوح ایران، فریب آن­ها را خورده است. این به زیان مردم ایران است. احساس می­کنی باید برای مردم کاری بکنی. دل توی دلت نیست. کسی را می­خواهی با او حرف بزنی. شاید راهی جلوی پایت بگذارد. نگاه­های ملتمسانه مردم به تو می‌گویند که: «میرزای شیرازی کاری بکن!»

ده روز است این دلشوره را به همراه داری. ده روز است دنبال راه چاره می­گردی. ده روز است که از امام زمان (عج) کمک می­خواهی. امروز روز موعود است. امروز دلت قرص و محکم شده است. با ده روز قبل خیلی فرق داری. امروز فتوایت را با صدای بلند می­گویی. دیگر احساس تنهایی نمی­کنی. تو دیگر میرزای شیرازی تنها نیستی، همه مردم با تو هستند. تو امروز میرزا و آقای تمام مردم ایران هستی. فتوای تو فتوای تحریم تنباکو نیست، فتوای نجات مردم ایران است؛ هنوز هم چشم امید همه مردم به توست.

 

انتظار نوجوان / خرداد ۱۳۸۵

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 10:35 | لینک ثابت |

در تقویم انتظار، هر ماه معنایی دارد و آدم را یاد چیزهایی می­اندازد.

اسفندِ انتظار، احساسی ترش و شیرین داریم. احساس ترشی که هنوز سوز سرما را دارد و از کلافگی، خستگی و ناامیدی زمستان می­نالد؛ و احساس شیرینی که از رفتن سردی و ناامیدی خبر می­دهد؛ احساسی شبیه رسیدن یک مسافر از راه. شبیه رسیدن به مقصد و شبیه سرآمدن انتظار. انسان چه­قدر خود را به بهار نزدیک می­بیند. این احساس ترش و شیرین طعم انار دارد.

فروردینِ انتظار هم احساسی اناری به انسان می­دهد. از یک­سو احساس ترشی از زمستان و ماه صفر است که هنوز روی دل­های ما سنگینی می­کند؛ سختی دردهای اربعین، تلخی شهادت امام رضا (ع) و داغ رحلت پیامبر اسلام (ص). از سوی دیگر، احساس شیرینی است که از بهار، عیددیدنی و شکوه ماه ربیع­الاول داریم. شروع دو بهار هم­زمان؛ بهار طبیعت و بهار ربیع­الاول. من که فکر می­کنم باید اسم امسال را سالِ انار بنامیم. سالی که شروع آن هم ترش و هم شیرین است.

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 15:25 | لینک ثابت |

 وقتی زمستان می­رود، احساس می­کنم که دعای گنجشک­ها به خدا رسیده است. دعای کبوترها، پرستوها و حتی درختان. آن­ها در زمستان خیلی سختی می­کشند. وقتی می­بینم پرنده­ای آواز زمستانی می­خواند، احساس می­کنم ناراحتی­اش را به خدا اعلام می­کند؛ ناراحتی­اش را از طولانی شدن زمستان و سرما.

وقتی زمستان طبیعت می­رود، احساس می­کنم ما هم باید برای رفتن زمستانِ دل­مان دعا کنیم. زمستانی که خیلی طولانی شده است؛ زمستانی که ده­ها قرن طول کشیده است.

هرچه زمستان به پایان خودش نزدیک­تر می­شود، داغ دل، تازه­تر می­شود؛ اگر امسال هم بهار آمد و بهار دل­ها نیامد چه­کار باید کرد؟ شاید دعا بهترین راه برای دلداری دادن به خودمان باشد. دعا برای رفتن رنج­ها و غصه­ها، برای پایان یافتن زمستان غیبت. بیایید دعا کنیم، مثل کبوترها، گنجشک­ها و درختان:

«خدایا! پیامبر ما دیگر در بین ما نیست و امام زمان (عج) ما در غیبت است. تعداد خوبان کم است و دشمنان زیادند. ما خیلی از آشوب­ها و گمراهی­ها می­ترسیم.

ما از تو می­خواهیم که این زمستان طولانی غیبت را هرچه زودتر ببری. دل­مان لک زده برای دیدار بهار ماندنی! خدایا او را برسان.»

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در شنبه دوم اردیبهشت 1385 ساعت 15:23 | لینک ثابت |

 

خدمت خدای خوبم سلام عرض می­کنم.

این چندمین بار است که برای­تان نامه می­نویسم. در این نامه می­خواهم کمی درباره خودم و امام زمانم با شما صحبت کنم. قبل از هر چیز سلام مخصوص من و تمام آشنایان و دوستان را به آن امام بزرگ برسان!

خدای خوبم! من هنوز که هنوز است به قولم عمل می­کنم و بر عهدی که با امام زمان (عج) و پدرانش بستم، پابرجا هستم. می­خواستم در همین­جا اعلام کنم که او رهبر و امام من است و خواهد بود و من غیر از او با کسی دیگر پیمان نمی­بندم و بیعت نمی­کنم. امیدوارم که با این کار از من راضی باشی و او هم از من خوش­حال باشد.

خدا جان! تنها از تو یک درخواست دارم: کاری بکن که من هم بتوانم یکی از یاران حضرت مهدی (عج) باشم؛ یارانی که خودت آن­ها را به سدهای آهنین تشبیه کردی و گفتی که لشکریان حضرت مهدی (عج) در پیروی از او پایداری می­کنند.

خدایا! خیلی دوست دارم در کنار آن حضرت به شهادت برسم. دیگر عرضی ندارم، به جز این­که دوست دارم تو و امام خوبم از من راضی باشید.

ارادت­مند شما: نوجوان مهدوی

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 19:14 | لینک ثابت |

ماه فروردین امسال جشن­های زیادی همراه خود دارد. هر وقت جشنی شروع می­شود، همه دوست دارند یک جورهایی شادی­شان را نشان دهند. مثلاً:

بعضی­ها فقط می­گویند و می­خندند و دل­شان خوش است که شادند. از نظر این­ها شادی یعنی از خنده روده­بُر شدن.

بعضی شادی را در خوردن شیرینی و شربت و آجیل می­دانند. از نظر این­ها شادی یعنی خوردن تا ترکیدن.

بعضی شادی را در هورا کشیدن، کف زدن و به هوا پریدن می­دانند. از نظر این­ها شادی یعنی زدن به سیم آخر، یعنی تِرِکاندن.

حتی بعضی­ها، شادی را در تِرِکاندن بادکنک و آدامس جست­وجو می­کنند.

خُب شما شادی را در چه چیزی می­بینید؟ آیا تا به حال فکر کرده­اید که می­توان بدون ترکیدن و ترکاندن و روده­بر شدن هم شادی کرد؟ اگر به این فکر کرده­اید، به چه جوابی رسیده­اید

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 19:10 | لینک ثابت |
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar-Copyright©2005 byYahya AlaviFard {amoo alavi}

آبادان آباده آباده طشک آبسرد آبگرم آبیک آذرشهرآرادان آران و بیدگل آرمرده آستارا آستانه اشرفیه آشتیان آغاجاری آمل آوج آیسک ابرکوه ابهر ابوزیدآباد اراک ارداق اردبیل بیله سوار اردستان اردکان ارسنجان ارومیه ازنا اژیه استهبان اسدآباد اسفراین اسفرورین اسکو اسلام آباد غرب اسلام‌شهر اسلامیه اشتهارد اشکنان اصفهان اقبالیه اقلید الشتر الوند الیگودرز املش امیریه اندیشه اندیمشک اِوَز اهر اهل اهواز ایج ایزدخواست ایذه ایرانشهر ایلام ایوانکی باب انار بابارشانی بابل بابلسر بازرگان بافت بافق بالاده بانه بجنورد برازجان بردسکن بردسیر بروجرد بروجن بسطام بستک بشرویه بم بناب بنارویه بندرانزلی بندرترکمن بندرعباس بندرلنگه بندرگز بندر خمیر بوئین و میاندشت بوئین زهرا بوئین سفلی بوانات بوشهر بوکان بومهن بهار بهارستان بهبهان بهشهر بهمن بیارجمند بیجار بیدخت بیدستان بیرجند بیرم بیضا پارس آباد پاکدشت پاوه پردیس پلدشت پیرانشهر پیشوا بهاباد (شهری در استان یزد) تازه‌شهر تاکستان تایباد تبریز تربت جام تربت حیدریه تجریش تفت تفرش تکاب تنکابن (شهسوار) تودشک تویسرکان تهران تیران توتشامی جاجرم جاجرود جعفریه جلفا جم جنت‌شهر جناح جوادآباد جویبار جویم جهرم جیرنده جیرفت چابکسر چابهار چادگان چالوس چمران چمستان چناران چناره چهاردانگه حاجی‌آباد حبیب‌آباد (استان اصفهان) حسن‌آباد حسن‌آباد (استان اصفهان) حصارک حنا خارک خاش خامنه خاوران خدابنده خرامه خرم‌آباد خرم‌دشت خرمشهر خشت خلخال خلیل‌آباد خمام خمین خمینی‌شهر خنج خواجه خوانسار خور (استان اصفهان) خور (لار) (استان فارس) خوراسگان خورزوق خور و بیابانک خورموج داراب داران داریان دامغان دانسفهان درچه‌پیاز درگز دررود (در خراسان) دزج دزفول دستجرد دستگرد دلبران دلیجان دماوند دورود دوزدوزان دولت‌آباد دهگلان دهلران دیباج دیواندره دبیران خواجه رازمیان رامسر رامهرمز رامیان راور رباط کریم رزن رزوه رستم آباد رشت رشتخوار رضوانشهر (اصفهان) رضوانشهر (گیلان) رفسنجان رفیع (کاوه) رودبار رودسر رودهن رونیز رویان (علمده) ری زیاران زابل زاهدان زاهدشهر زرقان زرند زرنق زرینه زنجان زنوز زواره سياه منصور ساری ساوه سبزوار سپیدان سده سراب سراوان سرپل ذهاب سرخس سرخه سردرود سرعین سروآباد سروستان سریش‌آباد سعادت‌شهر سقز سگزی سلطانیه سلماس سلمانشهر (متل قو) سمنان سمیرم سنقر سنگسر سنندج سوسنگرد سوق سورشجان سه‌قلعه سیاهکل سیدان سیرجان سیس سیوند شادگان شازند شال شاندرمن شاندیز شاهدشهر شاهرود شاهین‌شهر شبستر شربیان شرفخانه شریف‌آباد ششده شندآباد شوش شوشتر شویشه شهداد شهربابک شهر پیر شهرضا شهرکرد شهریار شهمیرزاد شیراز شیروان شهربیر ((شاهدیه)) صاحب صباشهر صحنه صغاد صفادشت صفاشهر صوفیان صومعه سرا ضیاء‌آباد ضیابر(گیلان) طالقان (شهرک) طبس طرقبه عباس آباد عجب شیر عسگران علامرودشت علی آباد عنبران فارسان فتح‌آباد فراشبند فردوس فردوسیه فرهادگرد فریدن فریدون‌کنار فریمان فسا فشك فشم فلاورجان فومن فیرورق فیروزکوه فیروزآباد قائم‌شهر قائمیه قاین (قائن) قادرآباد قدس قرچک قروه قزوین قشم قصرشیرین قطب‌آباد قلعه‌تل قم قمصر قنوات قوچان قیدار قیروکارزین کازرون کاشان کاشمر کامفیروز کامیاران کانی‌سور کبوترآهنگ (کبودرآهنگ/کبود رآهنگ) کرج کردکوی کرمان کرمانشاه کرند کره‌ای کشک‌سرای کلات کلاته خیج کلاچای کلارآباد کلاردشت کلاله کلوانق کلور کلیبر کمال‌شهر کمشجه کمه کنارتخته کنگاور کوار کوچصفهان کوزه‌کنان کوشک کوهپایه کوهدشت کوهین کهریزک کهک کهنوج کیش کیلان گالیکش[1] گچساران گراش گرگان گرمسار گرمی گز گلباف گلپایگان گلستان گلوگاه گله‌دار گمیشان گناباد گناوه گنبد کاووس گیلان غرب گهواره گوران لار لامرد لاهیجان لپوئی لردگان لنگرود لواسان لوشان ماسال ماسوله ماکو ماهان ماه‌دشت ماه‌شهر مبارکه مجن محلات محمدآباد محمدآباد (استان اصفهان) محمدشهر محمودآباد محمودآباد نمونه مراغه مرزن آباد مرند مرودشت مریوان مسجدسلیمان مشکان مشکین‌دشت مشکین‌شهر مشهد مصیری معلم‌کلایه ملارد ملایر منجیل منظریه موچش مورچه خورت مهاباد (آذربایجان غربی) مهاباد (استان اصفهان) مهدی‌شهر مهر مهران مهریز میامی میاندشت میاندوآب میانه میبد میرجاوه میمند میمه میناب مینودشت نایین نجف آباد نراق نسیم‌شهر نشتارود نصرآباد نطنز نظرآباد نقده نکا نمین نودان نور نورآباد (ممسنی) نوشهر نوکنده نهاوند نهبندان نیریز نوش آباد نیشابور نیک‌آباد وحدتيه شهرستان دشتستان واجارگاه وایقان وحیدیه ورامین وراوی ورزنه وزوان ونک (استان اصفهان) ویس هادی‌شهر هرسین هرند هشتپر هشترود هشتگرد هفت تپه همدان هندیجان هویزه یاسوج یاسوکند یزد