تبليغاتX
شعر کودک و نوجوان

زندگی نامه

شعر

نثر ادبی

نقد شعر

آلبوم عکس

تازه ها و اخبار

biographi

در مطبوعات

داستان

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در شنبه هفتم شهریور 1388 ساعت 2:32 | لینک ثابت
زیبا نشستی توی تصویر

این بهترین عکس جهان است

سمت نگاهت سوی خورشید

مانند حال دیگران است


عمق نگاهت حرف دارد

حرفی فراگیر و جهانی

آینده ی دنیا نشسته

در این زبان بی زبانی


حس می کنم در انتظاری

زیرا نگاهت بی قرار است

دنیا همه تصویری از توست

مانند تو در انتظار است


ماهنامه انتظار نوجوان / تیر ماه 1388

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ساعت 6:50 | لینک ثابت |
دوباره عصر جمعه ست

زمین گرفته ماتم

زمان دلش گرفته

هوای غربت و غم


ولی تو شادمانی

گل از گلت شکفته

برای عصر جمعه

دلت ترانه گفته


خزان عصر جمعه

برای تو بهار است

شبیه صبح شنبه

شروع کار و بار است


دوباره شادمانی

که مهلتی گرفتی

تو واقعا عجیبی

تو واقعا شگفتی


ولی بدان که یک روز

تو می رسی به پایان

و صبح جمعه ای شاد

غروب توست ، شیطان !

یحیی علوی فرد

ماهنامه انتظار نوجوان / اردیبهشت 1388

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388 ساعت 15:30 | لینک ثابت |

تو چون بهاري

بهار گل ها

بهار سبزه

        بهار بستان

 

بهار چشمه

بهار بركه

بهار دريا

        بهار باران

 

بهار الواح

بهار تورات

بهار انجيل

        بهار قرآن

 

بهار گنجشك

بهار ماهي

بهار آهو

       بهار انسان

ماهنامه انتظار نوجوان / فروردین 1388

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در چهارشنبه بیست و ششم فروردین 1388 ساعت 22:39 | لینک ثابت |
شد سبز بر شاخه رویید

یک برگ و یک سیب با هم

همسایه در شادمانی

در رنج و آسیب با هم


قرمز شد از شاخه افتاد

هم سیب و هم برگ با هم

از لحظه رویش و رشد

تا لحظه مرگ با هم


تشییع شان فرق دارد

اینجا تفاوت زیاد است

چون سیب در دست مردم

چون برگ در دست باد است


از سبز تا سرخ رفتن

در باغ نوعی زوال است

اما اگر سیب باشی

این رنگ رنگ کمال است

یحیی علوی فرد

ماهنامه انتظار نوجوان / بهمن 1387


نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در سه شنبه یکم بهمن 1387 ساعت 22:10 | لینک ثابت |
ما ساکن عصر جمعه هاییم

تو منتظری که ما بیاییم

غربت چه حکایت غریبیست

آقا تو کجا و ما کجاییم


ماهنامه انتظار نوجوان / دی ماه 1387

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در جمعه بیستم دی 1387 ساعت 19:46 | لینک ثابت |
خورشید زیبا می آید

از کوه بالا می آید

در چشم من صبح جمعه

هر چیز زیبا می آید

هر جمعه تا قله ظهر

خورشید با ما می آید

این قله اوج قرار است

جایی که آقا می آید

حس می کنم پا به پا مان

صحرا و دریا می آید

بالاتر از دشت دریا

انگار دنیا می آید

تا ظهر چشمم به راه است

امروز آیا می آید ؟

ظهر است و من در تب و تاب

احساس سرما می آید

از قله پایین می آییم

دریا و صحرا می آید

خورشید هم بی قرار است

بی نور و گرما می آید

سوی غروبی غم انگیز

هر چیز و هر جا می آید

حس غریبی سراغم

مثل معما می آید

این عصر ها در نگاهم

دنیا چه تنها می آید

این جمعه هم رفت ؛ اما

یک جمعه آقا می آید


ماهنامه انتظار نوجوان / دی ماه 1387


نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در جمعه بیستم دی 1387 ساعت 19:38 | لینک ثابت |
یک روز بلبل خواند
آواز زیبایی
از نوشدن مي گفت
از خود شکوفایی

می گفت: «باغ ما
بی روح و تکراری ست
دنیای تکراری
در شأن اینجا نیست

حالا که همراهیم
حالا که هم کیشیم
باید بپا خیزیم
فکری بیندیشیم»

این حرف ها پر زد
در آسمان باغ
نوآوری گل کرد
این بحث ها شد داغ

از چشم ها جوشید
هرجا نگاهی نو
هرکس به سویی رفت
در فکر راهی نو
............
ادامه شعر را در ادامه مطلب بخوانيد

ادامه مطلب
نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در یکشنبه سوم آذر 1387 ساعت 3:1 | لینک ثابت |
این هم یه فایل صوتی با صدای خودم: شعر برکه

http://alavifard.cast.ir/files/alavifard/2007-02-14_berkeh.mp3

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در شنبه چهارم خرداد 1387 ساعت 22:59 | لینک ثابت |
چه شادمانم امروز

چه لحظه های خوبیست

چون از معلم امروز

گرفته ام دو تا بیست

نوشته بودم انشا

که من چقدر شادم

از این که قلکم را

به جشن هدیه دادم

معلمم نوشته

کنار نمره این را :

یکی برای قلک

یکی برای انشا

مجله پوپک / اسفند ۱۳۸۵

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387 ساعت 19:49 | لینک ثابت |

از جنگ بیزارم

از صلح بیزارم

نسبت به این هر دو

حس بدی دارم

 

وقتی که جنگ آمد

بابای ما را برد

وقتی که صلح آمد

زهرای ما را برد

 

وقتی که جنگ آمد

بارید خمپاره

پروانه مان پر زد

از توی گهواره

 

وقتی که صلح آمد

شد وضع ما بد تر

حس می کنم این را

در گریه مادر

 

این ها همه حرف است

اینها دروغین است

دنیا همه امروز

مثل فلسطین است

 

از جنگ بیزارم

از صلح بیزارم

در این جهان تنها

یک آرزو دارم

 

یک کوچه ی آرام

یک خانه می خواهم

بابا و زهرا و

پروانه می خواهم

 

 

 ماهنامه انتظار نوجوان / اردیبهشت ۱۳۸۶

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در شنبه هجدهم اسفند 1386 ساعت 19:33 | لینک ثابت |
باریده آلاداغ احساس

قلبم شده حالی به حالی

مانند باران بهاری

توی خراسان شمالی

 

در آسمان و خاک اینجا

گل کرده ام چون غنچه ای ترد

بر گونه نازک خیالی

نازک تر از گل های بجنورد

 

کوچک تر از این آب و خاکم

با بودنم اینجا ، بزرگم

مادر بزرگم دشت گل هاست

بابا امان ، بابابزرگم

 

بابایم اینجا آسمان است

اینجا زمینش مادر من

داداش بش قارداش هستم

اترک به جای خواهر من

 

پشتم به آخورداغ گرم است

دل داده بجنورد هستم

من باغچق را دوست دارم

آز آب و خاکی کرد هستم

یحیی علوی فرد

----------------------------------------

آلاداغ : کوهی در جنوب بجنورد

بابا امان : دره ای سرسبز و تفریحی در شرق بجنورد

بش قارداش : چشمه و مکان تفریحی در جنوب بجنورد

اترک : رود اترک

آخورداغ : کوهی در شمال غربی بجنورد نزدیک به روستاهای لنگر و باغچق

باغچق  : روستایی در هشت کیلومتری شمال بجنورد (زادگاه من)

 

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 20:28 | لینک ثابت |

من شاعرم دوست دارم
مانند گل ها برویم
چون سار و گنجشک و بلبل
حرف دلم را بگویم

گل را همه می شناسند
یک هدیه آسمانی ست
بلبل مترجم ندارد
چون که زبانش جهانی ست

من شاعرم دوست دارم
حرف دلم را بفهمند
با هر زبانی که هستند
هر جای دنیا بفهمند

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در جمعه دهم اسفند 1386 ساعت 19:35 | لینک ثابت |

سلمان نماد من و توست

سلمان نماینده ماست

سهم من و توست از عشق

دیروز و آینده ماست

 

امروز ما نسل سلمان

باید به پایش بمانیم

یک بار دیگر بیایید

حرف دلش را بخوانیم

 

او رفت تا ما بمانیم

همواره در راه خورشید

می آید از سمت مشرق

یک روز همراه  خورشید

 

او ماند بر قبله خود

او رفت سمت مدینه

او دل برید از زمانه

همواره در این زمینه

 

امروز ما مثل سلمان

از اهل بیت خداییم

پسوند نام من و توست

سلمان امروز ماییم

 

ماهنامه انتظار نوجوان / اسفند ۱۳۸۶

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 ساعت 19:39 | لینک ثابت |
همیشه دیده ام که باغ و کوه و دشت

برای دیدن بهار

چه بیقرار انتظار می کشند

که با رسیدنش

پر از جوانه و صدا شوند

و از غم خزان رها شوند

و من

در انتظار یک بهار ماندنی ترم

که قلب باغ و کوه و دشت مست اوست

و رویش جوانه های منتظر به دست اوست

سلام بچه ها / فروردین ۱۳۷۹

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در سه شنبه بیست و سوم بهمن 1386 ساعت 17:28 | لینک ثابت |

دنیای ما محتاج پروانه ست

با بودن پروانه ها زیباست

من مطمئنم حرفهای او

زیباترین آواز این دنیاست

 

هرچند آنها ساکت و آرام

در باغ می گردند و می بویند

حس می کنم حرف دل خود را

روزی به مردم نیز می گویند

 

حس می کنم پروانه ها روزی

مثل قناری شعر می خوانند

پروانه ها هم درد دل دارند

پس تا ابد ساکت نمی مانند

 

سروش نوجوان / مهر ۱۳۸۴

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در پنجشنبه یازدهم بهمن 1386 ساعت 18:23 | لینک ثابت |
شاعران پروانه هایند

مهربان و با سلیقه

گر چه در ظاهر عجیب اند

مثل اشیاء عتیقه

 

پاتوق آن ها بهار است

چشم شان زیبا پسند است

بس که با گل ها عجین اند

شعرهاشان مثل قند است

 

حرف هاشان آسمانی ست

چون فرشته در زمین اند

سعی شان همواره این است

هر چه را زیبا ببینند

 

پس اگر زیبا ببینی

شعر می بارد به قلبت

این که شاعر باشی یا نه

بستگی دارد به قلبت

 

سلام بچه ها    ماهنامه باران  / تابستان ۱۳۸۶

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386 ساعت 22:5 | لینک ثابت |
هر وقت عشقم می کشد

یک تیپ مشتی می زنم

دنبال حسی تازه ام

در کوچه گشتی می زنم

 

از کار و بار زندگی

هی شانه خالی می کنم

با حس و حال تازه ام

هر روز حالی می کنم

 

اما سر شب می رسم

آخر به بن بستی بزرگ

هی می خورم پس گردنی

انگار از دستی بزرگ

 

آن وقت می گویم به خود

این ژست ها بیماری است

دنبال حسی تازه ام

کارم ولی تکراری است

 

سلام بچه ها / مرداد ۱۳۸۶

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 19:21 | لینک ثابت |

یک لحظه ببند چشم خود را

تا قصه ای آشنا ببینی

پایان قشنگ کربلا را

از دختر کربلا ببینی

 

پس خوب ببین که دختر آنجاست

بالای سر پدر نشسته

از لرزش شانه هاش پیداست

بغضی که به حنجرش شکسته

 

گقتی که چقدر کوچک است او

افتاده به خاک از غم و درد

ای کاش کسی می آمد او را

از روی زمین بلند می کرد

 

حالا تو ببین ادامه اش را

پایان قشنگ قصه اینجاست

او نیز ادامه حسین است

دیدی که خودش چگونه برخاست

 

برخاست به جنگ دشمنان رفت

این بار خودش بدون بابا

برخاست به دیگران بگوید

فریاد بلند کربلا را

 

ماهنامه انتظار نوجوان / بهمن 1385

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 ساعت 17:51 | لینک ثابت |
گل می کند در خیالم

فکری که شاید محال است

هر سال ماه محرم

در ذهن من این سوال است

 

آیا محرم دوباره

با خون و آتش می آید

یا این که این بار عباس

با مشک آبش می آید

 

غیر از جواب سوالم

نذر و نیازی ندارم

این بار هم مثل هرسال

بسیار امیدوارم

 

شاید که دست اباالفضل

امسال تنها نماند

شاید دلم کربلا را

یک جور دیگر بخواند

 

شاید پشیمان شود شمر

از شمر بودن کشد دست

شاید به جای لب تیغ

بر روی آن تن کشد دست

 

شاید ولی کربلا را

دل باز هم روی نی خواند

امسال هم تشنه شد آب

در حسرت کودکان ماند

 

این بار هم مثل هرسال

از فکر خود می کشم دست

تا این که روزی بیاید

مردی که مثل حسین است

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 ساعت 19:14 | لینک ثابت |
بابا مرا خورشید می نامد

هم نام مامان خودش خورشید

مامان به من ناهید می گوید

هم نام مامان خودش ناهید

 

من زهره هستم، خواهرم اما

می گفت دیشب : "ماه تابانم"

خورشید و ماه و زهره یا ناهید

آخرکه هستم من نمی دانم

 

وقتی که دیشب عمه ی پروین

پرسید از این که چیست نام من

بی حوصله گفتم که مجموعا

منظومه شمسی ست نام من

سروش نوجوان / اردیبهشت ۱۳۸۵

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در جمعه پانزدهم دی 1385 ساعت 16:17 | لینک ثابت |
این روز ها مانند برق و باد هستند

تا چشم بر هم می زنم یک روز رفته ست

در لا به لای درس و مشق فوق العاده

تا چشم را وا می کنم پایان هفته ست

 

ای کاش آهنگ زمان آرام تر بود

تا چیز های خوب را بهتر ببینم

یا دست کم می شد که برگردم از اول

هر چیز را یک دفعه دیگر ببینم

 

آرام در باغ و چمن شعری بخوانم

با حوصله حرف دل خود را بگویم

از گل نظرخواهی کنم درباره خود

آن وقت احساس لطیفش را ببویم

 

ماهنامه یاران امین / آبان ماه ۱۳۸۵

 

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در یکشنبه نوزدهم آذر 1385 ساعت 19:51 | لینک ثابت |
اصلا لباست نیست

آش دهان سوزی

مد می زدم من هم

مانند تو روزی

 

زیبا و جذاب است

مد های نو شاید

اما به تیپ تو

اصلا نمی آید

 

از کفش های مد

در آر پایت را

همراه تو هستم

دارم هوایت را

 

از تیپ تو اول

یک ماه می سازم

بعدا بیا با تو

عکسی بیندازم

 

انتظار نوجوان / اردیبهشت ۱۳۸۵

 

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در پنجشنبه نهم آذر 1385 ساعت 15:18 | لینک ثابت |
اول نوجوانی ام

باعث دردسر شدم

در همه جای زندگی

هول شدم پکر شدم

 

رفتم و از خود خودم

فاصله ام زیاد شد

رفتم و مانده ام هنوز

در تب اشتباه خود

 

مثل پرنده می روم

در جهتی غلط غلوط

مثل پرنده مانده ام

بین پریدن و سقوط

 

مثل پرنده ام ولی

خورده فریب بال و پر

پر زدن اشتباه بود

توی مسیر پر خطر

 

سلام بچه ها / شهریور ۱۳۸۵

 

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در جمعه سوم آذر 1385 ساعت 23:44 | لینک ثابت |
آسمان می تپد برای زمین

به نظر پر ستاره می آید

خبری می رسد به گوش زمان

که محمد دوباره می آید

 

کعبه زندگی چراغان است

آیه های جدید می بارد

این محمد که می رسد از راه

با خودش دین تازه ای دارد

 

بر لبش جاری است حرف جدید

آخرین گفته خدا قرآن

آخرین حرف آسمان به زمین

آخرین فرصت خدا به زمان

 

همه جا می شود پر از گل ها

گل نرگس گل همیشه بهار

عطر یاس و محمدی دارد

پس از این با خودش همیشه بهار

 

خودش از نو مدینه می سازد

این مدینه همه مسلمانند

کوچه ها کوچه بنی هاشم

اهل بیتش هزار سلمانند

 

انتظار نوجوان / شهریور ۱۳۸۵

 

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در دوشنبه دهم مهر 1385 ساعت 12:2 | لینک ثابت |

آیینه از دست تو خسته‌ست

بغضش شده در هم تلنبار

هستی خودت آیینه دق

هی می‌روی با خود کلنجار

n

آیینه‌ات اطرافیانند

خود را ببین در اشک خواهر

در اخم‌های ترش بابا

در گریه‌های تلخ مادر

n

آیا شده خود را ببینی

در باور اطرافیانت؟

یا این‌که تنها دوست داری

آماده باشد آب و نانت

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در دوشنبه دهم مهر 1385 ساعت 12:0 | لینک ثابت |

از خودت نشو غافل

باش بعد از این عاقل

بی‌خیال هر چه دل

بی‌خیال آدم‌ها

 

هر چه اتفاق بد

بر سر کسی آمد

فکر تو خودت باشد

بی‌خیال آدم‌ها

 

این‌که مهربانی چیست؟

یا که مهربان‌تر کیست؟

پرسش قشنگی نیست

بی‌خیال آدم‌ها

 

گفت و گفت این‌ها را

این شعار زیبا را

تا که خر کند ما را

بی‌خیال آدم‌ها

 

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در دوشنبه دهم مهر 1385 ساعت 11:51 | لینک ثابت |

آینده را می‌توان دید:

چشمان خود را که بستی

احساس کن روی کوهی

بر بام دنیا نشستی

 

می‌بینی؛ از پای آن کوه

سمت افق رفته یک دشت

آینده تو همین‌جاست

این سرزمین درندشت

 

شاید شبیه کویر است

یا این‌که مانند دریاست

شاید شبیه جهنم

یا یک بهشت مصفاست

 

هر چه ببینی در این دشت

نقاشی باور توست

آینده مانند فکری‌ست

فکری که توی سر توست

 

انتظار نوجوان / شماره ۱۳

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 ساعت 12:47 | لینک ثابت |

یک جای کارَت خراب است

از کوره در می‌روی زود

هی می‌زنی جاده خاکی

بد جور هم می‌کنی دود

 

با سایه‌ات نیز قهری

سر به سرش می‌گذاری

هی می‌کنی حال‌گیری

حال درستی نداری

 

با ما نمی‌جوشی این‌جا

انگار ما را گرفتی

از یاد تو رفته انگار

با دست ما پا گرفتی

 

با خود چه کردی که ما را

دنبال خود می‌کشانی

توی سرت خورده انگار

اردنگی نوجوانی

 

انتظار نوجوان / شماره ۱۳

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 ساعت 12:46 | لینک ثابت |

توی دنیایی که دور از توست

شاعری تنها و بی‌تابم

گاه‌گاهی توی اشعارم

رد پایی از تو می‌یابم

 

شعر تا عطر تو را دارد

توی شعرم از تو می‌گویم

در هوایت لابه‌لای آن

واژه‌ها را خوب می‌بویم

 

شعرها تا از تو می‌خوانند

لذتی غیر از شنیدن نیست

چشم ما کی می‌شود روشن؟

چون شنیدن مثل دیدن نیست

 

مجلس ختم غزل‌هایم

مطمئناً در حضور توست

آخرین شعری که می‌گویم

اولین روز ظهور توست

 

انتظار نوجوان / شماره ۱۳

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در پنجشنبه بیست و پنجم خرداد 1385 ساعت 12:44 | لینک ثابت |

 

گاهی سراغت می‌آید

در قالب دشمن و دوست

گاهی شبیه نگاهی

در سایه چشم و ابروست



گاهی شبیه معما

توی سرت می‌خورَد وول

وقتی حواست نباشد

فوراً تو را می‌زند گول



باید مواظب بمانی

چون تو بهشتی می‌ارزی

وقتی می‌آید سراغت

اصلاً نباید بلرزی



شیطان همیشه همین بود

شیطان همیشه همین است

از آسمان دور مانده

در فکر فتح زمین است

 

انتظار نوجوان / شماره ۱۲

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 12:30 | لینک ثابت |

آینده همین امروز

آینده همین فرداست

آینده همین ساعت

آینده همین حالاست



روز و شب فرداها

آینده دور توست

آینده نزدیکت

هر لحظه عبور توست



الان که تو این‌جایی

در دست تو این شعر است

آینده الانت

پایان همین شعر است

 

انتظار نوجوان / شماره ۱۲

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1385 ساعت 12:29 | لینک ثابت |

این یاعلی که گفتی

مانند یک اجازه­ست

آغاز یک تحول

آغاز راه تازه­ست

 

هر راه تازه سخت است

اما تو می­توانی

چون و چرا ندارد

این راه آسمانی

 

حالا که اهل پرواز

حالا که مرد راهی

تصمیم تو مهم است

کافیست تا بخواهی

 

تا حس کنی که هستی

در یک جهان بهتر

کافیست تا بگویی

یک یاعلی دیگر

 

انتظار نوجوان / شماره ۱۱

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1385 ساعت 10:34 | لینک ثابت |

برکه خسته است

دورمانده از صدای موج موج آب

او در انتظار معجزه نشسته است

 

رود می­رود

به پیشواز روشنی

به سوی موج­های دوردست

انتظار او به رفتن و رسیدن است

 

برکه در مسیر ماندنش

به راه خویش می­رود

رود همچنان به پیش می­رود

 

من و تو نیز...

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 19:22 | لینک ثابت |

آینده را باید بسازی

آینده مال توست جانم

اما و شاید را رها کن

حالا بگو: «من می­توانم»

 

این حس زیبا می­تواند

آینده را روشن نماید

آینده­ای که پیش پایت

هر بار راهی می­گشاید

 

آن وقت می­بینی خودت را

در شکل فردی که جوان است

بر قله دنیا نشسته

در فکر فتح آسمان است

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در سه شنبه بیست و نهم فروردین 1385 ساعت 19:3 | لینک ثابت |
 

آیینه از دست تو خسته است

بغضش شده در هم تلنبار

هستی خودت آیینه دق

هی می روی با خود کلنجار

 

آیینه ات اطرافیانند

خود را ببین در اشک خواهر

در اخم های ترش بابا

در گریه های تلخ مادر

 

آیا شده خود را ببینی

در باور اطرافیانت

یا این که تنها دوست داری

آماده باشد آب و نانت

 

انتظار نوجوان / فروردین ۱۳۸۵

نوشته شده توسط یحیی علوی فرد در دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 ساعت 10:31 | لینک ثابت |
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar-Copyright©2005 byYahya AlaviFard {amoo alavi}

آبادان آباده آباده طشک آبسرد آبگرم آبیک آذرشهرآرادان آران و بیدگل آرمرده آستارا آستانه اشرفیه آشتیان آغاجاری آمل آوج آیسک ابرکوه ابهر ابوزیدآباد اراک ارداق اردبیل بیله سوار اردستان اردکان ارسنجان ارومیه ازنا اژیه استهبان اسدآباد اسفراین اسفرورین اسکو اسلام آباد غرب اسلام‌شهر اسلامیه اشتهارد اشکنان اصفهان اقبالیه اقلید الشتر الوند الیگودرز املش امیریه اندیشه اندیمشک اِوَز اهر اهل اهواز ایج ایزدخواست ایذه ایرانشهر ایلام ایوانکی باب انار بابارشانی بابل بابلسر بازرگان بافت بافق بالاده بانه بجنورد برازجان بردسکن بردسیر بروجرد بروجن بسطام بستک بشرویه بم بناب بنارویه بندرانزلی بندرترکمن بندرعباس بندرلنگه بندرگز بندر خمیر بوئین و میاندشت بوئین زهرا بوئین سفلی بوانات بوشهر بوکان بومهن بهار بهارستان بهبهان بهشهر بهمن بیارجمند بیجار بیدخت بیدستان بیرجند بیرم بیضا پارس آباد پاکدشت پاوه پردیس پلدشت پیرانشهر پیشوا بهاباد (شهری در استان یزد) تازه‌شهر تاکستان تایباد تبریز تربت جام تربت حیدریه تجریش تفت تفرش تکاب تنکابن (شهسوار) تودشک تویسرکان تهران تیران توتشامی جاجرم جاجرود جعفریه جلفا جم جنت‌شهر جناح جوادآباد جویبار جویم جهرم جیرنده جیرفت چابکسر چابهار چادگان چالوس چمران چمستان چناران چناره چهاردانگه حاجی‌آباد حبیب‌آباد (استان اصفهان) حسن‌آباد حسن‌آباد (استان اصفهان) حصارک حنا خارک خاش خامنه خاوران خدابنده خرامه خرم‌آباد خرم‌دشت خرمشهر خشت خلخال خلیل‌آباد خمام خمین خمینی‌شهر خنج خواجه خوانسار خور (استان اصفهان) خور (لار) (استان فارس) خوراسگان خورزوق خور و بیابانک خورموج داراب داران داریان دامغان دانسفهان درچه‌پیاز درگز دررود (در خراسان) دزج دزفول دستجرد دستگرد دلبران دلیجان دماوند دورود دوزدوزان دولت‌آباد دهگلان دهلران دیباج دیواندره دبیران خواجه رازمیان رامسر رامهرمز رامیان راور رباط کریم رزن رزوه رستم آباد رشت رشتخوار رضوانشهر (اصفهان) رضوانشهر (گیلان) رفسنجان رفیع (کاوه) رودبار رودسر رودهن رونیز رویان (علمده) ری زیاران زابل زاهدان زاهدشهر زرقان زرند زرنق زرینه زنجان زنوز زواره سياه منصور ساری ساوه سبزوار سپیدان سده سراب سراوان سرپل ذهاب سرخس سرخه سردرود سرعین سروآباد سروستان سریش‌آباد سعادت‌شهر سقز سگزی سلطانیه سلماس سلمانشهر (متل قو) سمنان سمیرم سنقر سنگسر سنندج سوسنگرد سوق سورشجان سه‌قلعه سیاهکل سیدان سیرجان سیس سیوند شادگان شازند شال شاندرمن شاندیز شاهدشهر شاهرود شاهین‌شهر شبستر شربیان شرفخانه شریف‌آباد ششده شندآباد شوش شوشتر شویشه شهداد شهربابک شهر پیر شهرضا شهرکرد شهریار شهمیرزاد شیراز شیروان شهربیر ((شاهدیه)) صاحب صباشهر صحنه صغاد صفادشت صفاشهر صوفیان صومعه سرا ضیاء‌آباد ضیابر(گیلان) طالقان (شهرک) طبس طرقبه عباس آباد عجب شیر عسگران علامرودشت علی آباد عنبران فارسان فتح‌آباد فراشبند فردوس فردوسیه فرهادگرد فریدن فریدون‌کنار فریمان فسا فشك فشم فلاورجان فومن فیرورق فیروزکوه فیروزآباد قائم‌شهر قائمیه قاین (قائن) قادرآباد قدس قرچک قروه قزوین قشم قصرشیرین قطب‌آباد قلعه‌تل قم قمصر قنوات قوچان قیدار قیروکارزین کازرون کاشان کاشمر کامفیروز کامیاران کانی‌سور کبوترآهنگ (کبودرآهنگ/کبود رآهنگ) کرج کردکوی کرمان کرمانشاه کرند کره‌ای کشک‌سرای کلات کلاته خیج کلاچای کلارآباد کلاردشت کلاله کلوانق کلور کلیبر کمال‌شهر کمشجه کمه کنارتخته کنگاور کوار کوچصفهان کوزه‌کنان کوشک کوهپایه کوهدشت کوهین کهریزک کهک کهنوج کیش کیلان گالیکش[1] گچساران گراش گرگان گرمسار گرمی گز گلباف گلپایگان گلستان گلوگاه گله‌دار گمیشان گناباد گناوه گنبد کاووس گیلان غرب گهواره گوران لار لامرد لاهیجان لپوئی لردگان لنگرود لواسان لوشان ماسال ماسوله ماکو ماهان ماه‌دشت ماه‌شهر مبارکه مجن محلات محمدآباد محمدآباد (استان اصفهان) محمدشهر محمودآباد محمودآباد نمونه مراغه مرزن آباد مرند مرودشت مریوان مسجدسلیمان مشکان مشکین‌دشت مشکین‌شهر مشهد مصیری معلم‌کلایه ملارد ملایر منجیل منظریه موچش مورچه خورت مهاباد (آذربایجان غربی) مهاباد (استان اصفهان) مهدی‌شهر مهر مهران مهریز میامی میاندشت میاندوآب میانه میبد میرجاوه میمند میمه میناب مینودشت نایین نجف آباد نراق نسیم‌شهر نشتارود نصرآباد نطنز نظرآباد نقده نکا نمین نودان نور نورآباد (ممسنی) نوشهر نوکنده نهاوند نهبندان نیریز نوش آباد نیشابور نیک‌آباد وحدتيه شهرستان دشتستان واجارگاه وایقان وحیدیه ورامین وراوی ورزنه وزوان ونک (استان اصفهان) ویس هادی‌شهر هرسین هرند هشتپر هشترود هشتگرد هفت تپه همدان هندیجان هویزه یاسوج یاسوکند یزد