از جنگ بیزارم
از صلح بیزارم
نسبت به این هر دو
حس بدی دارم
وقتی که جنگ آمد
بابای ما را برد
وقتی که صلح آمد
زهرای ما را برد
وقتی که جنگ آمد
بارید خمپاره
پروانه مان پر زد
از توی گهواره
وقتی که صلح آمد
شد وضع ما بد تر
حس می کنم این را
در گریه مادر
این ها همه حرف است
اینها دروغین است
دنیا همه امروز
مثل فلسطین است
از جنگ بیزارم
از صلح بیزارم
در این جهان تنها
یک آرزو دارم
یک کوچه ی آرام
یک خانه می خواهم
بابا و زهرا و
پروانه می خواهم
ماهنامه انتظار نوجوان / اردیبهشت ۱۳۸۶
قلبم شده حالی به حالی
مانند باران بهاری
توی خراسان شمالی
در آسمان و خاک اینجا
گل کرده ام چون غنچه ای ترد
بر گونه نازک خیالی
نازک تر از گل های بجنورد
کوچک تر از این آب و خاکم
با بودنم اینجا ، بزرگم
مادر بزرگم دشت گل هاست
بابا امان ، بابابزرگم
بابایم اینجا آسمان است
اینجا زمینش مادر من
داداش بش قارداش هستم
اترک به جای خواهر من
پشتم به آخورداغ گرم است
دل داده بجنورد هستم
من باغچق را دوست دارم
آز آب و خاکی کرد هستم
یحیی علوی فرد
----------------------------------------
آلاداغ : کوهی در جنوب بجنورد
بابا امان : دره ای سرسبز و تفریحی در شرق بجنورد
بش قارداش : چشمه و مکان تفریحی در جنوب بجنورد
اترک : رود اترک
آخورداغ : کوهی در شمال غربی بجنورد نزدیک به روستاهای لنگر و باغچق
باغچق : روستایی در هشت کیلومتری شمال بجنورد (زادگاه من)
من شاعرم دوست دارم
مانند گل ها برویم
چون سار و گنجشک و بلبل
حرف دلم را بگویم
گل را همه می شناسند
یک هدیه آسمانی ست
بلبل مترجم ندارد
چون که زبانش جهانی ست
من شاعرم دوست دارم
حرف دلم را بفهمند
با هر زبانی که هستند
هر جای دنیا بفهمند














