تا چشم بر هم می زنم یک روز رفته ست
در لا به لای درس و مشق فوق العاده
تا چشم را وا می کنم پایان هفته ست
ای کاش آهنگ زمان آرام تر بود
تا چیز های خوب را بهتر ببینم
یا دست کم می شد که برگردم از اول
هر چیز را یک دفعه دیگر ببینم
آرام در باغ و چمن شعری بخوانم
با حوصله حرف دل خود را بگویم
از گل نظرخواهی کنم درباره خود
آن وقت احساس لطیفش را ببویم
ماهنامه یاران امین / آبان ماه ۱۳۸۵
آش دهان سوزی
مد می زدم من هم
مانند تو روزی
زیبا و جذاب است
مد های نو شاید
اما به تیپ تو
اصلا نمی آید
از کفش های مد
در آر پایت را
همراه تو هستم
دارم هوایت را
از تیپ تو اول
یک ماه می سازم
بعدا بیا با تو
عکسی بیندازم
انتظار نوجوان / اردیبهشت ۱۳۸۵
باعث دردسر شدم
در همه جای زندگی
هول شدم پکر شدم
رفتم و از خود خودم
فاصله ام زیاد شد
رفتم و مانده ام هنوز
در تب اشتباه خود
مثل پرنده می روم
در جهتی غلط غلوط
مثل پرنده مانده ام
بین پریدن و سقوط
مثل پرنده ام ولی
خورده فریب بال و پر
پر زدن اشتباه بود
توی مسیر پر خطر
سلام بچه ها / شهریور ۱۳۸۵














