به نظر پر ستاره می آید
خبری می رسد به گوش زمان
که محمد دوباره می آید
کعبه زندگی چراغان است
آیه های جدید می بارد
این محمد که می رسد از راه
با خودش دین تازه ای دارد
بر لبش جاری است حرف جدید
آخرین گفته خدا قرآن
آخرین حرف آسمان به زمین
آخرین فرصت خدا به زمان
همه جا می شود پر از گل ها
گل نرگس گل همیشه بهار
عطر یاس و محمدی دارد
پس از این با خودش همیشه بهار
خودش از نو مدینه می سازد
این مدینه همه مسلمانند
کوچه ها کوچه بنی هاشم
اهل بیتش هزار سلمانند
انتظار نوجوان / شهریور ۱۳۸۵
آیینه از دست تو خستهست
بغضش شده در هم تلنبار
هستی خودت آیینه دق
هی میروی با خود کلنجار
n
آیینهات اطرافیانند
خود را ببین در اشک خواهر
در اخمهای ترش بابا
در گریههای تلخ مادر
n
آیا شده خود را ببینی
در باور اطرافیانت؟
یا اینکه تنها دوست داری
آماده باشد آب و نانت
از خودت نشو غافل
باش بعد از این عاقل
بیخیال هر چه دل
بیخیال آدمها
هر چه اتفاق بد
بر سر کسی آمد
فکر تو خودت باشد
بیخیال آدمها
اینکه مهربانی چیست؟
یا که مهربانتر کیست؟
پرسش قشنگی نیست
بیخیال آدمها
گفت و گفت اینها را
این شعار زیبا را
تا که خر کند ما را
بیخیال آدمها















