این صدا چهقدر انسان را به یاد «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین (ع) میاندازد. این فریاد چهقدر شبیه فریادهای زینب (س) است؛ فریادهایی که هنوز هم به گوش میرسد. فریادهایی که اگر نبود، کربلا در کربلا میماند.
خوب گوش میدهم. صدا دوباره تکرار میشود: «آیا کسی هست که دین خدا را یاری کند؟» زمین و زمان به هم میریزد. خدایا! باید کاری کرد. من اهل کوفه نیستم. ما اهل کوفه نیستیم. نمیخواهیم شرمنده حضرت زینب (س) باشیم. ما آقا را تنها نمیگذاریم.
گاهی سراغت میآید
در قالب دشمن و دوست
گاهی شبیه نگاهی
در سایه چشم و ابروست
گاهی شبیه معما
توی سرت میخورَد وول
وقتی حواست نباشد
فوراً تو را میزند گول
باید مواظب بمانی
چون تو بهشتی میارزی
وقتی میآید سراغت
اصلاً نباید بلرزی
شیطان همیشه همین بود
شیطان همیشه همین است
از آسمان دور مانده
در فکر فتح زمین است
انتظار نوجوان / شماره ۱۲
آینده همین فرداست
آینده همین ساعت
آینده همین حالاست
روز و شب فرداها
آینده دور توست
آینده نزدیکت
هر لحظه عبور توست
الان که تو اینجایی
در دست تو این شعر است
آینده الانت
پایان همین شعر است
انتظار نوجوان / شماره ۱۲
روستاي ما باغچق، مثل تصوير زيبايي از طبيعت و گل و گياه، بر چينهاي دامن كوهستان خودنمايي ميكند. خانه ما بالاتر از همه خانهها، سر بر بلندترين بالين كوه داشته و بر تمام روستاها، احاطه دارد و به جلگه روبرو و رشتهكوه مقابلـ در ده كيلومتريـ نظاره ميكند.
وقتي در ايوان خانه مينسينم، شهر بجنور را به خوبي ميبينيم. امروز قصد دارم بنشينم كمي دقيقتر اين تصوير جالب را نگاه كنم.
در نگاه اول به روستا، چنار پير چند صد ساله، قبل از هر چيز، در قاب چشم مينشيند، در آن سوي روستا، در سمت چپ، سه برج نظامي قديمي وجود دارند كه به شكل مربع ساخته شدهاند. بر ديوارهاي آنها سوراخهايي تعبيه شده كه براي تيراندازي مورد استفاده قرار ميگرفته است. هر وقت به اين برجها نگاه ميكنم، ناخودآگاه به ياد دلاوريهاي كردان شمال خراسان، بخصوص «ججو» حماسهساز قوچاني ميافتم. كساني كه در مقابل هجوم روسها، دلاورانه مقاومت كردند و از تماميت ارضي ايران در مرزهاي شمالي كشور دفاع نمودند. در جاي جاي روستا، پيرمردان را ميبينم كه با آرامش خاطر نشستهاند و صميمانه با هم گرم صحبت هستند. دختران، كوزه به دست، براي آوردن آب، بهسوي چشمه ميروند. عدهاي نيز با كوزههايي پر از آب و چشماني پر از حيا به خانه برميگردند. بچهها را ميبينم كه با شوق و ولع، گرم بازي هستند و زناني را كه در تنورهاي خانگي نان ميپزند. بوي نانهاي برشته شده را از اين فاصله ميشود احساس كرد. در اطراف روستا، گلههاي گاو و گوسفند، چه بيخيال ميچرند! و برههاي كوچك، چه شادمانه بر طبيعت روستا پاي ميكوبند.
كمي آنسوتر،.................
ادامه مطلب

جلسات قصه خوانی و شعرخوانی در انجمن
جلسات قصه خوانی : سه شنبه ها ، ساعت ۵ بعدازظهر
جلسات شعرخوانی : چهارشنبه ها ، ساعت ۵ بعدازظهر
محل تشکیل جلسات : کتابخانه انجمن نویسندگان کودک و نوجوان
مقدم تمام علاقه مندان را گرامی می داریم ![]()
«آیا کسی هست که دین خدا را یاری کند؟» چه حرفهای آشنایی! چه صدای دلنوازی! انگار صدا از سوی کعبه میآید! آیا کربلایی دیگر در راه است؟ آیا این حسین (ع) است که یاری میطلبد یا اینکه...
این صدا چقدر انسان را به یاد «هل من ناصر ینصرنی» امام حسین (ع) میاندازد. این فریاد چقدر شبیه فریادهای زینب (س) است؛ فریادهایی که هنوز هم به گوش میرسد. فریادهایی که اگر نبود، کربلا در کربلا میماند.
خوب گوش میدهم صدا دوباره تکرار میشود: «آیا کسی هست که دین خدا را یاری کند؟» زمین و زمان به هم میریزد. خدایا! باید کاری کرد. من اهل کوفه نیستم. ما اهل کوفه نیستیم. نمیخواهیم شرمنده حضرت زینب (س) باشیم. ما آقا را تنها نمیگذاریم.
انتظار نوجوان / خرداد ۱۳۸۵
پرسیدم: «چند تا پدر داری؟»
با خنده گفت: «این چه سؤالی است که میپرسی؟ مگر میشود کسی چند تا پدر داشته باشد؟»
گفتم: «از نظر تو پدر یعنی چه؟»
گفت: «یعنی کسی که مرا بزرگ کرده و همیشه مثل کوه پشت سرم ایستاده است، کسی که مواظب من است و مرا راهنمایی میکند و هر وقت نیاز به کمک دارم کمکم میکند.»
با لبخند گفتم: «خُب، حالا بگو ببینم آیا به غیر از پدرت کسی را میشناسی که برایت این کارها را انجام داده باشد؟»
کمی فکر کرد و گفت: «آ...ها از آن لحاظ میگویی. خُب اگر اینطور باشد، افراد زیادی در حق من پدری کردهاند؛ مربیان، دوستان، معلمان و ... .»
برایش از پدر مهربانیها، پدر معنوی مسلمانان، حضرت محمد (ص) حدیثی خواندم: «هر کسی سه جور پدر دارد: پدری که او را به دنیا میآورد، پدری که او را داماد میکند و پدری که به او دانش و هنر میآموزد.»
انتظار نوجوان / شماره ۱۲
چشم امید همه مردم به توست. بدجور احساس تنهایی میکنی. نقشههای شوم انگلیسیها را فهمیدهای و میدانی که پادشاه سادهلوح ایران، فریب آنها را خورده است. این به زیان مردم ایران است. احساس میکنی باید برای مردم کاری بکنی. دل توی دلت نیست. کسی را میخواهی با او حرف بزنی. شاید راهی جلوی پایت بگذارد. نگاههای ملتمسانه مردم به تو میگویند که: «میرزای شیرازی کاری بکن!»
ده روز است این دلشوره را به همراه داری. ده روز است دنبال راه چاره میگردی. ده روز است که از امام زمان (عج) کمک میخواهی. امروز روز موعود است. امروز دلت قرص و محکم شده است. با ده روز قبل خیلی فرق داری. امروز فتوایت را با صدای بلند میگویی. دیگر احساس تنهایی نمیکنی. تو دیگر میرزای شیرازی تنها نیستی، همه مردم با تو هستند. تو امروز میرزا و آقای تمام مردم ایران هستی. فتوای تو فتوای تحریم تنباکو نیست، فتوای نجات مردم ایران است؛ هنوز هم چشم امید همه مردم به توست.
انتظار نوجوان / خرداد ۱۳۸۵
این یاعلی که گفتی
مانند یک اجازهست
آغاز یک تحول
آغاز راه تازهست
هر راه تازه سخت است
اما تو میتوانی
چون و چرا ندارد
این راه آسمانی
حالا که اهل پرواز
حالا که مرد راهی
تصمیم تو مهم است
کافیست تا بخواهی
تا حس کنی که هستی
در یک جهان بهتر
کافیست تا بگویی
یک یاعلی دیگر
انتظار نوجوان / شماره ۱۱
در تقویم انتظار، هر ماه معنایی دارد و آدم را یاد چیزهایی میاندازد.
اسفندِ انتظار، احساسی ترش و شیرین داریم. احساس ترشی که هنوز سوز سرما را دارد و از کلافگی، خستگی و ناامیدی زمستان مینالد؛ و احساس شیرینی که از رفتن سردی و ناامیدی خبر میدهد؛ احساسی شبیه رسیدن یک مسافر از راه. شبیه رسیدن به مقصد و شبیه سرآمدن انتظار. انسان چهقدر خود را به بهار نزدیک میبیند. این احساس ترش و شیرین طعم انار دارد.
فروردینِ انتظار هم احساسی اناری به انسان میدهد. از یکسو احساس ترشی از زمستان و ماه صفر است که هنوز روی دلهای ما سنگینی میکند؛ سختی دردهای اربعین، تلخی شهادت امام رضا (ع) و داغ رحلت پیامبر اسلام (ص). از سوی دیگر، احساس شیرینی است که از بهار، عیددیدنی و شکوه ماه ربیعالاول داریم. شروع دو بهار همزمان؛ بهار طبیعت و بهار ربیعالاول. من که فکر میکنم باید اسم امسال را سالِ انار بنامیم. سالی که شروع آن هم ترش و هم شیرین است.
وقتی زمستان طبیعت میرود، احساس میکنم ما هم باید برای رفتن زمستانِ دلمان دعا کنیم. زمستانی که خیلی طولانی شده است؛ زمستانی که دهها قرن طول کشیده است.
هرچه زمستان به پایان خودش نزدیکتر میشود، داغ دل، تازهتر میشود؛ اگر امسال هم بهار آمد و بهار دلها نیامد چهکار باید کرد؟ شاید دعا بهترین راه برای دلداری دادن به خودمان باشد. دعا برای رفتن رنجها و غصهها، برای پایان یافتن زمستان غیبت. بیایید دعا کنیم، مثل کبوترها، گنجشکها و درختان:
«خدایا! پیامبر ما دیگر در بین ما نیست و امام زمان (عج) ما در غیبت است. تعداد خوبان کم است و دشمنان زیادند. ما خیلی از آشوبها و گمراهیها میترسیم.
ما از تو میخواهیم که این زمستان طولانی غیبت را هرچه زودتر ببری. دلمان لک زده برای دیدار بهار ماندنی! خدایا او را برسان.»
Yahya alavifard |
|
Poet / Writer / Journalist |
| Born 1973, Bojnurd, Iran / Live in Qom |
| BA in Psychology, Iran, 2003 |
| MA in persian litterature, Qom university, Iran, 2009 |
| M E M B E R O F |
| writers for childeren & youth association,Iran |
| Society of pen of Iran |
| Society of pen of howzeh,Iran |
| J O U R N A L I S M E X P R I E N C E S |
|
Farsi magazines for childeren & youth,iran,Writer & Poet,1993-2009 |
|
IRIB (Islamic Republic of Iran Broadcasting),Ghasedak(kids monthly),Iran,Editor in Chief,2002-2006 |
|
Islamic Propagation Office of Howzeh,Salam Bacheh(youth monthly),Editor,2003-2009 |
| bright future institute,Intizare Nowjavaan(youth monthly),Poem Service Editor,from 2006 |
| bright future institute,Melika(kids monthly),Editor in Chief,2008 |
| P R I Z E S |
| Fifth Children's press Festival , Sellecting & Introducing the Best Press in Iran,First Prize,2001 |
| First Universitie's Art Festival,Iran,Second Prize,in Poem section,2002 |
| Sixth Children's Press Festival , Sellecting & Introducingthe best press in iran,candidate,2003 |
| Best writer in Islamic Republic of Iran Broadcasting,IRIB,iran,First Prize, 2004 |
| "Heven Art Festival",Art in Howzeh,Iran,First Prize,in Poem section,2009 |
| "Sixth book of season"book Festival,Iran,First Prize,2009 |
| Third fajr Poem Festival,Iran,selected,2009 |
| National Bahar Festival, In Universities, Iran,First Prize in Poem section,2009 |
| "Last Savior Festival" International Festival About Emam Mahdi,Iran,Honored Diploma,2009 |
| E X P R I E N C E S O F T E A C H I N G |
| "Qom Univercity",Qom,Iran,song & poem for primary students,2004 |
| "Shahid Literature Association",Qom,Iran,aesthetics in poem,2000-2004 |
| "Emam khomeini Research Institute",Qom,Iran,aesthetics in poem,2003 |
| "Islamic Propagation Association",Qom,Iran,psycology of kids & youth grades,2005 |
نگاهي به دو مجموعهي شعر نوجوان با موضوع انتظار
انتظار منجي عالم بشريت، در وجدان هر بيدار دلي وجود دارد.
هر كسي به زبان خودش و از نگاه خودش، اميد جهان را ميخواند؛ عدهاي با زبان دعا، و عدهاي با زبان هنر، مخصوصا شعر.
انتظار از ديرباز در شعر شاعران شيعي ايران موج ميزده است.
اين موضوع در شعر شاعران كودك و نوجوان نيز فراوان به چشم ميخورد و بيشترين شعرهاي آييني شاعران كودك، شعرهايي است كه دربارهي انتظار و حضرت مهدي(عج) سروده شده است.
هر شاعري در كارهاي ادبي خود، فراز و فرود فراواني دارد. خود شعر هم در زمانها و موضوعات مختلف، داراي فراز و فرود فراوان است. كافي است براي تشخيص و سنجش شعر در يك برهه زماني با يك موضوع خاص، اشعار مربوط به آن موضوع را گردآوري كنيم. آن وقت با تكرارها، نوآوريها، و كليشههاي موجود در آن شعرها آشنا ميشويم.
وقتي شعرهاي مختلفي با يك موضوع را در يك مجموعه ميبينيم و ميخوانيم ناخودآگاه دست به مقايسه ميزنيم. چون همه شعرهاي يك كتاب را اجزاي آن كتاب ميبينيم. همان طور كه از خواندن يك شعر، احساسي خاص به انسان دست ميدهد، خواندن يك مجموعه شعر هم يك احساس كلي به انسان ميدهد. تصاوير خوب شعري در ياد ميمانند و تصاوير معمولي كه در حد كليشه هستند، باعث خستگي ذهن ميشوند.
شايد بتوان گفت گردآوري شعرهاي موضوعي، شبيه به برگزاري يك نمايشگاه هنري است كه در آن ضعف و قوت شعرها (و نه شاعرها) مشخص ميشود. از اين رو زماني ميتوانيم دربارهي شعر مهدوي در حيطه كودك و نوجوان اظهار نظر كنيم كه همه آن شعرها را يك جا و در كنار هم داشته باشيم.
با اين توضيح به معرفي اجمالي دو مجموعه گردآوري شده ميپردازيم كه بعضي از شعرهاي كودك و نوجوان با موضوع منجي عالم بشريت در آن به چاپ رسيده است.
ادامه مطلب















